|
|
|
|
|
يه جا اگه قبله حاجات بود يه جا اگه جاي مناجات بود صد جا ديگه دار مکافات بود صد جا ديگه جاي مجازات بود قلبم گرفت اي نازنين نفس ديگه نفس نيست آه اين زمين و سرزمين واسم بجز قفس نيست تا کي بگم آه اي خدا مگه دل درد آشنام هرچي کشيده بس نيست رنجي که ديده بس نيست يه جا اگه قبله حاجات بود يه جا اگه جاي مناجات بود صد جا ديگه دار مکافات بود صد جا ديگه جاي مجازات بود قلبم گرفت اي نازنين نفس ديگه نفس نيست آه اين زمين و سرزمين واسم بجز قفس نيست تو اي عزيزترين کسم پشت و پناه من باش يه تکيه گاه مهربون رفيق راه من باش يه جا اگه قبله حاجات بود يه جا اگه جاي مناجات بود صد جا ديگه دار مکافات بود صد جا ديگه جاي مجازات بود قلبم گرفت اي نازنين نفس ديگه نفس نيست آه اين زمين و سرزمين واسم بجز قفس نيست تا کي بگم آه اي خدا مگه دل درد آشنام هرچي کشيده بس نيست رنجي که ديده بس نيست قلبم گرفت اي نازنين نفس ديگه نفس نيست آه اين زمين و سرزمين واسم بجز قفس نيست تا کي بگم آه اي خدا مگه دل درد آشنام هرچي کشيده بس نيست رنجي که ديده بس نيست |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:29 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي. براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي. براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي. براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي. براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي. براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي. براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي. براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي. براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي. براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي. براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي. براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي. به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه : لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم " آغوش من هميشه براي تو باز است. هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم. هميشه پشتيبانت هستم. من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود. فقط كافي است چيزي از من بخواهي , بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم. من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي. در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي. هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم. همين الان در فكر تو هستم. تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري. من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است. هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن. من هنوز در چشمانت گم شده هستم. تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:22 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
آخور دولت
الا رئیس فلان جا مدیرکل فلانی
زهر که رشوه گرفتی به زیر میزی و نهانی
ز ظاهرت چه بگویم به گردنم نزنی پس
نهان شده رخ گرگی به پشت ریش مقدس
شکم چو مشک عراقی پر از غذا و کمی باد
تمام سهم غذایم فدای پر خوریت باد
از آن زمان که دو دستت به بیت مال رسیده
به بیت مال چه گویم به بیت چال رسیده
چنان چو گرگ بیابان مرا چو بره دریدی
تن نحیف و نزارم به خاک خون تو کشیدی
به سفره تو و اهلت همیشه مرغ سوخاری
به سفره من و اهلم همیشه درد نداری
ز سر به پای عیالت عقیق و درو برلیان
ز سر به پای عیالم ز زر تهی شد و عریان
سرت به آخور دولت از آشیانه برون آ
تو را به جان عزیزت از این خزانه برون آ
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 15:13 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
- غضنفرزمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره! - جواد از رضا ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! رضا نشونش ميده، جواد ميگه: بايد خيلي برم؟! - رضا با جواد ميرن شكار خرگوش،اونوقت رضا صداي هويج در مياره!!!!! - آقا جواد و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن آقا جواد وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي آقا جواد ميگذاره كه: منو فردا ساعت6بيدار كن. صبح زنش ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه آقا جواد براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زن ! ساعت شيشه! - رضا زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده! - این آقا رضای ما عاشق ميشه، نوار خالي گوش ميكنه! - غضنفر داشته تو بينهايت راه ميرفته، يهو از پشت يك صداي خفن بلند ميشنوه... برميگرده، ميبينه دو تا خط موازي خوردن بهم! - دكتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه كرد و در برگه نوشت: معاف، به دليل ضعف جسماني. پسر لاغر با خوشحالي گفت: آخ جون! فوري ميرم زن ميگيرم. دكتر نوشت: و همچنين ضعف عقلاني ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 15:12 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی"محرم" یکی از شاعران معاصر ناصر الدین شاه به حضور شاه رفت و گفت : قربان ! جان نثار یک مصراع شعر ساخته ام و مصراع دیگر را نمی توانم بگویم . آن مصرع این است :
دیوانه شود " محرم " در ماه :محرم"
ناصر الدین شاه گفت : در ماه "صفر" هم ، ده ماه دگر هم .
- سیف الدین باخرزی از فضلای شاعران است. شخصی این دو بیت را به طور ظرافت برای او فرستاد :
ای خردمند سیف با خرزی با ا... که تو به ارزنی می ارزی
کی تو با آدمی خواهی زیست چون تو را گفته اند با خر، زی
با خرزی در جواب نوشت :
ای خردمند طاعت من کن تا کی آخر تو معصیت ورزی
زین پس عمر با تو سر بکنم چون مرا گفته اند با خر ، زی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 15:10 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
· غضنفر ميخواسته زيردريايي آمريكايي های تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه! · غضنفر ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه،نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع ميشن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!! · رضا يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي كرده.رفيقش (مهدی) ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ رضا ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!! · جواد داشته ماشينشو ميشسته ازش ميپرسن چرا اول از پلاکش شروع کردي؟ ميگه دفعه پيش که از سقف شروع کردم به پلاک که رسيدم ديدم ماشين خودم نيست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! · به رضا ميگن:خاصيت نوشابه را بگو. ميگه: آب دارد گاز دارد ولی متاسفانه تلفن ندارد! · به رضا ميگن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ رضا ميگه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم! · به غضنفر خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي! · يه جايي جشن بوده، رضا همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ رضا ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 15:8 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
يا رب نظر تو بر نــــــگردد
برگشتن روزگار سهل است ...
تولد حضرت فاطمه و روز مادر بر مهم مادران مبارک باد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 15:5 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
باز باران قطره قطره می چکد از سقف خانه سقف ما سوراخ دارد اوخ دارد اب دارد سفره ی ما خالی از نان کله ی بابای من هم تاب دارد من که چونان خالوحافظ شاعری هستم بلندآوازه امالخت و عریان......... ............................... شعر اوشان عارفانه شعر من اما برای نان کله بزغاله ما شاخ دارد درعوض همسایه ی دست یمینی کاخ دارد!!! در یسار اما نمیدانم که امشب شام دارد؟؟؟ شعر خود پس پری شب برده بودم پیش عمه خواستم تا بلکه با همیاری او شعر خود قیمت کنم عمه ام شعر مرا خواند بر ملاج بنده کوباند بعد مثل مرغ جنگی گفت غران چون پلنگی یخ کنی یخچال فرنگی (حال می کنی با این سه مصراعی-خودمونیم شاعرای بزرگ هم اینتوری! نمیتنستن شعر بگن) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1384ساعت 23:24 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
Once in while
Eveey one needs
Are wanted
That they are loved
Ijust wanted
To tell you
That if you
Ever feel this need
I would like
To be the one
To reassure you
That you are wanted
That you are important
And that I love you هر چند گاه
همگان می خواهند
بدانند
که نیاز مند اویند
که مهمند
که محبوبند
می خواستم
بگویمت
اگر چنین نیازی داشتی
می خواهم
همانی باشم
که تو را اطمینان خاطر باشد
که محبوبی
که مهمی و دوستت دارم ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1383ساعت 0:9 توسط آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
fhfh |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 23:26 توسط آشنا
|
|
||