تبليغاتX
آشنا

پاسبانان تنگه احد نظام

وقتی به حوادث صدر اسلام نگاه می کنیم و لغزیدن های امثال زبیر سیف الاسلام، طلحه الخیر، شمر ابن ذالجوشن، عمر سعد و ده ها مجاهد بزرگ رکاب پیامبر را می بینیم، از وحشت این دام های هولناک که قطعا برای همه پهن خواهد شد، پشتمان می لرزد و شاید به صرافت بیفتیم و خود را از ورود به هر جریان اجتماعی نهی کنیم و کنج عزلت را پناهگاه خوبی برای این فتنه ها بدانیم. غرض این نیست که در باب عکس العمل هایمان به شرایط فتنه بنویسم بلکه به دنبال راه حلی هستم تا بتوان جامعه را از این دست حوادث واکسینه کرد.

بی شک هر فتنه ای به یک محیط کشت نیاز دارد که حیات فتنه وابسته به آن است. این گونه شرایط معمولا یکی دو دهه بعد از یک انقلاب فراگیر ایجاد می شود. چه در زمان صدر اسلام و چه در انقلاب اسلامی خودمان. این وضعیت هیچ گاه در جامعه یکدست و خالص ابتدای انقلاب ها که قلب همه معطوف به رهبری هست، ایجاد نخواهد شد. چنانکه عاشورا هم که امتداد نهضت فروخفته امام مجتبی(ع) و میراث خانه نشین کردن حضرت امیر(ع) است، در چنین موقعیت زمانی ای ایجاد می شود. این دو دهه فرصتی است که در آن تغییر ارزش ها ممکن است. امام حسین(ع) هم هدف خود را احیاء سنت رسول خدا معرفی کرده که از همین موضوع حکایت می کند. این تغییر ارزش همان استحاله است که در هر جامعه ای پیش نیاز ایجاد ریزش هاست. پاسداری از این ارزش و جنگ با استحاله گردنه احد جامعه است و به هیچ بهایی نباید از آن غفلت شود. زبده ترین و نخبه ترین نیروها باید برای پاسداری از آن استخدام شوند. جنگ نرم به عنوان فرآیندی تعریف می شود که در نهایت منجر به تغییر در ارزش های جامعه هدف می شود البته در جنگ نرم باید باور ها و احساسات را هم تحت تاثیر قرار داد تا این هدف حاصل شود. به هر ترتیب هر اندازه در پاسداری از ارزش ها موفق باشیم، ریزش های کمتری نیز خواهیم داشت. در صدر اسلام هم از این حیث که گسترش اخلاق فدای گسترش مرزها شد، آبستن حوادث فتنه گون و انحراف خواص از مسیر حق بود.

برای اینکه یک ارزش در جامعه کمرنگ نشود باید مدام آن را فریاد کرد و از منحرف شدن از آن جیغ کشید و نگذاریم گرد و غبار روی آن بنشیند. این به واقع یک واجب کفایی است که در هیچ شرایطی نباید بر زمین بماند. کسی که این کار را باید انجام دهد نباید هیچ وابستگی سیاسی یا اقتصادی به دولت و یا گروه سیاسی ای داشته باشد. نباید هیچ شرایطی باشد تا به مصلحت این فریادها و جیغ ها انجام نشود و باید در موقعیتی باشد که بتواند با یک نگاه از بیرون وضعیت را منصفانه تحلیل کند.

نزدیک ترین شر به این معیارها دانشجویان و جنبش های داانشجویی هستند و این وظیفه از سر ناچاری به دانشجو سپرده شده است چرا که نقش اصلی داشجو پیشرفت دانش و تولید علم است اما خصوصیاتش موجب شده ، رهبر جامعه او را مناسبترین گزینه برای حفظ تنگه احد جامعه بداند. «در واقع دانشجو موذن جامعه است. اگر خواب بماند نماز جامعه قضا می شود.»

+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در جمعه هجدهم آذر 1390 و ساعت 20:9 |

سابق بر این استثمار و به بردگی گرفتن منابع یک ملت منحصر در یک روش خاص و مشخص بود. حمله نظامی، اشغال سرزمین، به یغما بردن منابع اولیه و استفاده از بازار آن برای فروش محصولات. در نهایت نیز ایجاد تفرقه و عقب نگه داشتن آن ملت برای جلوگیری از استقلال. این متود مدت های طولانی توسط ابراستعمارگران جهان اجرا می شد و حتی برای این منظور وزارتخانه مستعمرات نیز تاسیس کرده بودند و برای دفاع از مستعمرات خود جنگ جهانی نیز به راه می انداختند و بعضا اففتخار می کردند که آفتاب هیچ گاه از تابیدن بر مستعمراتشان دریغ نمی کند.

اما این روش به شدت پرهزینه بود و ملت ها یکی پس از دیگری اعلام استقلال می کردند. متود دیگر برای تامین منافع استثمارگران، گماشتن یک نیروی وابسته در راس حکومت ها بود تا با اندک حمایتی از او راه غارت را بر خود باز کنند. بدین ترتیب زمینه ایجاد دو بلوک شرق و غرب در جهان فراهم شد. اما انقلاب ها و استقلال طلبی ها از جمله حوادث اخیر در منطقه این متود را نیز ابطال کرد.

جدیدترین روش استعمار آن چیزی است که اکنون به نام جنگ یا تهدید نرم شناخته می شود. در این روش باید کاری کرد که ملت های مورد نظر اقداماتی انجام دهند که منافع استعمار را تامین کند. در واقع سربازان این جنگ، مردم همان کشوری هستند که جنگ بر ضد انها انجام می شود. پس هدف تغییر رفتار است که پیش نیاز آن تغییر در عقاید ملت ها است. مجموعه رفتار های جامعه را می توان به عنوان سبک زندگی یا life style نامید. تبلیغ American life style و مولفه های فکری آن در این مسئله دارای اهمیت هستند. اومانیسم و یا خداانگاری انسان سرچشمه همه تفکرات غرب است. در  بارش سنگینی که توسط ماشین تبلیغاتی غرب انجام می شود، مبانی فکری منبعث از آن، که می توان به سکولاریسم، کاپیتالیسم، لیبرالیسم، پلورالیسم و پوزیتیویسم اشاره کرد، تبلیغ می شود. در صورت تثبیت این مبانی، شاخه هایی که از این تنه ها خارج می شود نیز مورد پسند ملت مورد هجوم قرار خواهد گرفت.  بنیان تهاجم در جنگ نرم در واقع تبلیغ این ارکان و شبهه در مبانی فکری ملت مورد هجوم است و ناهنجاری های اجتماعی که ممکن است بعضا با خود جنگ نرم اشتباه گرفته شود، تنها مظاهر این نبرد هستند.

+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 و ساعت 10:6 |

نوشتاری پیرامون ولایت فقیه

در زمان حیات امام صادق (ع) بین دو نفر از شیعیان بر سر مسئله نه چندان مهمی اختلاف پیش آمد و بدین جهت به قضات حکومت مراجعه کرده بودند. آنها نزد امام آمدند و از صحت کار خود پرسیدند. حضرت در جواب گفتند: «...هر که در مورد دعاوی حق یا دعاوی ناحق به ایشان مراجعه کند در حقیقت به طاغوت یعنی قدرت حاکم ناروا مراجعه کرده باشد و هر چه را که به حکم انها بگیرد، در حقیقت به طور حرام می گیرد گرچه آن را که دریافت می کند، حق او باشد...»

این روایت که به نام راوی آن یعنی عمر بن حنظله نامگذاری شده و ده ها روایت دیگر و همچنین آیات قرآن مبانی مفهومی به نام ولایت فقیه را تشکیل داده اند. مفهومی که قدمت آن را همپای قدمت خود اسلام می دانند  و از حذیفه و سلمان به عنوان نخستین و دومین ولی فقیه یاد می کنند.

در ادامه روایتی که ذکر شد، امام صادق در مورد فقها می فرمایند: «من او را حاکم بر شما قرار دادم. پس آنگاه که بر اساس حکم ما داوری کرد و کسی از او نپذیرفت همانا حکم خدا را کوچک شمرده ... و این در حد  شرک به خداست» این سخن در مورد شخص خاصی ایراد نشده بلکه در مورد «من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا» صحبت شده است. بدین ترتیب امام صادق(ع) در طول تاریخ فقها را برای تشکیل حکومت نصب عام کردند و این یک واجب کفایی برای آنان است و هر گاه شرایط فراهم شد باید به این کار اقدام کنند.

کانت در فلسفه اخلاق خود مکتبی اخلاقی را بنا نهاد که مقایسه آن با نظر اسلام به ما کمک می کند. کانت عمل اخلاقی را فقط در صورتی ارزشمند می دانست که هیچ انگیزه مادی و حتی معنوی دیگری در کار نباشد جز اینکه فعل خوبی است و قصد انجام آن فقط به علت خوب بودن آن است. در این صورت اگر شائبه ای از ارضای عواطف، جلب منافع و پاداش های اجتماعی و حتی اخروی در نیت باشد عمل از ارزش ساقط می شود و فایده ای بر ان مترتب نیست. به همین ترتیب سایر شرایط  یک عمل خیر نیز باید مهیا شود و خیر بودن فعل به تحقق همه شرایط آن است. این در واقع «قانون همه یا هیچ» است. در زمینه حکومتی نیز این تئوری این گونه تفسیر می شود که وقتی حکومت بر حق است که همه کسانی که متصدی حکمرانی هستند، در حداعلی شرایط باشند و اگر کمتر از این باشد، نباید به فکر حکومت بود.

اما اسلام این نظر را تایید نمی کند. بلکه در هر زمینه ای ابتدا یک طرح ایده آل مطرح می شود و سپس در صورت وجود عذر، طرح هایی با امتیازات و شرایط نازل تر مورد استفاده قرار می گیرد. اسلام نمی گوید در صورتی باید نماز خوانده شود که همه شرایط نماز فراهم باشد بلکه می گوید اگر نتوانستی ایستاده بخوانی، نشسته بخوان و اگر نه خوابیده بخوان. در واقع اسلام معتقد به قانون همه یا هیچ نیست. پس حکومت نیز در اسلام می تواند سلسله مراتبی داشته باشد. قاعدتا عالی ترین نوع حکومت اسلامی ممکن، طرحی است که یک معصوم در صدر  کار باشد. اما اگر این شرایط ممکن نشد باید به نزدیک ترین حالت ممکن و شبیه به حالت ایده آل مراجعه کرد. در این حالت از علم و عصمت معصوم به فقاهت و عدالت فقیه اکتفا می کنیم و حتی اگر این شرایط مهیا نشد به یک مومن عادل هر چند فقیه نباشد، مراجعه می کنیم.

همه اینها به این دلیل است که کسی جز خدا و یا منصوبان او حق امر و نهی بر مسلمین ندارد و مراجعه به طاغوت حرام است و طبق قرآن «قد امروا ان یکفروا به». تمکین در مقابل طاغوت در واقع شرک در ربوبیت است. چرا که  انسان فقط باید از خدا فرمانبرداری کند.

+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در یکشنبه ششم شهریور 1390 و ساعت 23:3 |

سلطنت اقتصاد

اقتصاد با مفهوم کنونی آن سلطان بلامنازع عصر جدید و محور و تعیین کننده خط مشی های سیاسی، اجتماعی و حتی علمی و فرهنگی و هنری است. نظام آموزشی مدرسه ای و دانشگاهی یکی از تنها مواردی است که در وهله اول مستثنا به نظر می رسد و کمتر کسی در سراسر جهان از همان آغاز خواهد پذیرفت که نظام اموزشی کنونی جهان نیز از سلطنت اقتصاد آزاد نیست، چه برسد که قبول کند اصلا این نظام آموزشی در جهت وسعه اقتصادی با روش های معمول پایه گذاری شده است و «آموزش و پرورش» را نباید به مفهوم مطلق «تعلیم و تربیت» فرض کرد. آموزش در جهان امروز دقیقا به معنای اموزش کادرهای تخصصی مورد نیاز برای توسعه اقتصادی به روش های معمول است و حتی اگر روش های دستیابی به توسعه اقتصادی را تغییر دهیم، دیگر این نظام آموزشی به درد نخواهد خورد و با تغییر دادن غایات و اهداف، پرروشن است که نظام های آموزشی نیز تغییر خواهد کرد. برای درک این حقیقت می توان دو نظام آموزشی را با یکدیگر مقایسه کرد که اولی بر اساس این حدیث علوی که «ولیکن...همک فی ما بعدالموت» بنا شده و دیگری در جهت توسعه معاش و تمتع هرچه بیشتر از لذایذ مادی و دنیوی با روش غلبه بر طبیعت و تصرف در عالم. نتیجه چه خواهد بود؟ نظام آموزشی نخستین تشکلی نزدیک به حوزه های علمیه پیدا خواهد کرد و دیگری نظام اموزشی منطبق بر مدارس و دانشگاه های کنونی.

نظام آموزشی کنونی تنها در صورتی نظام تعلیم و تربیت مطلوب خواهد بود که «توسعه اقتصادی با روش های معمول» به تکامل روحی و معنوی بشر منجر شود. آیا توسعه ،با مغهوم کنونی آن، به چنین غایتی خواهد رسید و اصلا برای رسیدن به چنین غایتی است که بنیانگذاری شده؟ جواب روشن است: خیر. تجربه و تاریخ نیز موید این پاسخ هستند. وضعیت کنونی بشر غربی ناشی از همین سیری است که برای توسعه اقتصادی در پیش گرفته است.

توسعه و تکامل در جهان امروز دو مفهوم مترادف هستند، اما از نظرگاه اسلام اینچنین نیست. در تفکر غربی و تفکری که به تبع غربزدگی در سراسر کره زمین اشاعه پیدا کرده است، تکامل بشر اصولا در توسسعه اقتصادی انگاشته می شود، حال آنکه در اسلام تکامل انسان در رسیدن به مقام عبودیت الهی است. انسان کامل از نظر ما«عبدا...» است و پر روشن است که رسیدن به مقام عبودیت لزوما با توسعه معاش همراه نیست.

البته از جانب دیگر نباید پنداشت که عبودیت ا... و توسعه اقتصادی نقیض یکدیگر هستند و با هم جمع نمی شوند. خیر؛ نمونه هایی هم در قصص مبارکه قرآن و هم در سیره اولیاءا... وجود دارد که جامع این دو بوده اند. سوال اینجاست که :

آیا توسعه اقتصادی با این روش های معمول به تکامل روحی و معنوی انسان منتهی خواهد شد یا خیر؟

برگرفته از کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب

+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در شنبه بیست و نهم مرداد 1390 و ساعت 13:56 |
انقلاب اسلامی که پس از 15 سال جهاد و مبارزه توانسته بود به ازای خون شهیدان فراوانی، تشکیل جمهوری اسلامی را رقم بزند، نقطه عطفی در تاریخچه مبارزاتی ملت ها را گشوده بود. تعدادی کشور استعمارگر که پس از جنگ جهانی دوم حیات خود را منوط به تبلیغات و فریب مردم می دیدند، از سالها قبل آرایش جدیدی را در نظام بین المللی ایجاد کرده بودند.دو کشور، به ظاهر دو قطب جهانی شده بودند. فاتحان جنگ جهانی(که خود بر سر دوام مستعمرات شکل گرفته بود)،شورایی تشکیل دادند تا به اسم امنیت اراده خود را بر کشور ها تحمیل کنند. شعارهای آزادی، حقوق بشر و دموکراسی رنگ و بوی تازه ای گرفتند تا بتوانند نگاه ها را خود جلب کنند. تلاش های فراوانی می شد تا سال ها آبروی رفته خود را برگردانند. در شرایطی که دو بلوک شوق و غرب در مجموعه بگومگوهای و جنگ سرد و شاخ و شانه کشی برای همدیگر بودند، حرف جدیدی در دنیا مطرح شد. هر دو مکتب متخاصم در آن زمان، اقتصاد را هدف خود می دانستند اما انقلاب اسلامی ایران به اقتصاد به عنوان ابزاری نگریست. تمدن شرق برای اجرای منویات مارکسیستی به تناقضات فراوانی رسیده بود و تمدن غربی به تسخیر کمپانی ها و سرمایه داران در آمده بود.در این شرایط یک حرف تازه از عدالت در پرتو کمال مطلوب دم میزد. طبیعی است در این پیکار هر دو بلوک با این حنجره گلاویز شوند. اوج این توطئه در جنگ تحویلی ظاهر شد. گواه این مدعا این است که در شرایطی که آمریکا و شوروی سهمگین ترین سخنان را علیه یکدیگر به کار می بردند، اما در حمایت از صدام هیچ اختلافی نداشتند. نفت ها، دلارها و حتی سربازان کشور های عربی همه به سوی مرزهای ایران سرازیر شدند و ما از حدود 17 کشور اسیر گرفتیم. شورای همکاری خلیج فارس در این زمان برای کمک به صدام شکل گرفت. تجهیزات غربی و شرقی بی محابا مرزهای ایران را می شکافتند و بیش از 97 میلیارد دلار به جمهوری  اسلامی آسیب رسید. تنها در یک مورد تهاجم هواپیماهای اهدایی به شهر کرمانشاه، 800 نفر شهید شدند. با وجود این تسلیحات، شمار شهدای ایرانی با تلفات عراقی تفاوت چندانی نداشت و فرماندهان با برنامه ریزی و احتیاط خاصی از شهادت عزیزان جلوگیری می کردند و این آمار از 188هزار و 15 شهید تجاوز نکرد.
به هر ترتیب دفاع مقدس صحنه بزرگی بود که جوانان این انقلاب که میانگین سن آنها 22 سال بود، با ایمان و توکل بر خدا و با حمایت مردم پیروز شدند و برگی از افتخار را در تاریخ بشری ثبت کردند.
+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 و ساعت 14:25 |

آنگاه که ورق در جهان عرب بر می گردد

حوادثی که در چند ماه اخیر در جهان عرب شکل گرفته است، نباید با نگاهی سطحی مورد ارزیابی قرار گیرد و برای پیش بینی اتفاقات آینده باید ریشه ها و علل انقلابها را بررسی کرد که این کار نکات جالبی را به دست می دهد. خودکشی یک جوان تحصیلکرده تونسی، جرقه آتشی را ایجاد کرد که در آینده ای نزدیک، معادلات سیاسی را به صورت جدی تکان خواهد داد. نباید فراموش کرد که مولفه های این انقلاب ها در طی سالیان و طی تجربیات گوناگون شکل گرفته است. در این فرصت گوشه ای از این ریشه ها را بررسی می کنیم.

در سال 1952 که سازمان افسران آزاد کودتایی را علیه ملک فاروق، پادشاه مصر، ترتیب دادند، کمتر کسی تصور می کرد یکی از این افسران چند سال بعد چنان جایگاهی پیدا کند که بتواند رهبریت کل جهان عرب را که تنها افراد معدودی توانسته بودند به آن دست پیدا کنند، ضمیمه کارنامه خود کند. جمال عبدالناصر که یکی از طراحان کودتا بود، با مرگ محمد نجیب، سکان مصر را در دست گرفت. او توانست با شعار های ناسیونالیستی و پان عربیستی خود که با چاشنی سوسیالیسم همراه شده بود، چنان وجهه ای پیدا کند که حتی بتواند یک کشور عربی دیگر را مجاب کند، تا ریاست خود را به وی بسپارند. او توانست نماد عزت اعراب شود و در همه کشور های عربی به عرب بودن او می بالیدند. همه این موفقیت های ناصر نشاندهنده این واقعیت است که کمتر از نیم قرن پیش، قاطبه اعراب مسیری جز اسلام ناب را می پسندیدند و تعالیم اسلام و حکومت اسلامی نفوذ چندانی نداشته است و در عوض این ناسیونالیسم است که میداندار معرکه بوده است. در این فضا قاعدتا اخوان المسلمین که خواستار اجرای دقیق احکام اسلام است و اندیشه های مبارزاتی دارد، به حاشیه رانده می شود.

اخوان المسلمین که در زمان حکومت ملک فاروق پایه ریزی شد، مبتنی بر افکار حسن البنا بود. او باسید جمال الدین اسدآبادی آشنا بود و با شیعیان رابطه خوبی داشت. او و مرشد های بعدی اخوان مثل سید قطب به شدت از استعمار دلزده بودند و حتی تمدن غربی را «جاهلیت مدرن» می دانستند و راهکار برون رفت مسلمین را از عقب ماندگی، در اسلامی کردن حکومت می دیدند. آنها برای رسیدن به این اهداف تلاش های فراوانی کردند. در طی زمان روحیه ضداستکباری ، سرسپردگی به دین و روح مقاومت جزء لاینفک این جنبش شده است. به همین سبب آنان قرابت زیادی با مواضع ایران پیدا کرده اند. در مطلبی که چند ماه پیش در وبسایت رسمی اخوان المسلمین قرار داده شده، چنین می خوانیم: «اخوان المسلمین در طی سال ها اشتراکات غیررسمی فراوانی با ایران پیدا کرده است. در نتیجه روحیه مقاومت اخوان المسلمین ، مصری ها با اسلام شیعی نسبت به سایر سنی ها در سایر کشورهای عربی، سازگارترند. ترس غرب از ایران که به علت سیاست های ضداسرائیلی و ضدغربی آن است، موضع نزدیکی را با اخوان المسلمین ایجاد کرده است.». این شباهت بین مبانی اخوان و انقلاب اسلامی ایران که گوشه ای از آن ذکر شد، نکته پراهمیتی است. اما به هرترتیب در دهه 1960 مصریان جمال عبدالناصر را در قیاس با اخوان که نماینده تفکرات انقلابی بود، به صواب نزدیک تر می دیدند. نه تنها مصریان که اغلب اعراب ارادت خاصی به او پیدا کرده بودند.

اما پس از چند سال ورق برمی گردد و تاریخ به اعراب نشان می دهد که میهن پرستی و تعصب عربی در جنگ شش روزه مفتضحانه شکست می خورد و سرانجام منجر به آن می شود که انور سادات ، که پس از ناصر حاکم شد، ذلیلانه در مقابل اسرائیل قد خم کند و کمپ دیوید را امضا کند. حسنی مبارک هم که وارث ترور انورسادات شده بود، نه توانسته بود در اقتصاد نمودی داشته باشد، نه می خواست فضای باز سیاسی در کشور باشد و نه از خفت مزدور اسرائیل بودن کمر راست کرده بود. اما در مقابل همه دیدند که چگونه انقلاب اسلامی که مشی خود را بر مقاومت در مقابل استکبار، تلاش در جهت عدالت اجتماعی و برقراری حکومت دینی استوار کرده بود، توانست کام همه قدرتمندان را برای توقف فعالیت های هسته ای ناکام بگذارد و با سربلندی از استقلال خود حفاظت کند و حتی از رشد علمی و اقتصادی نیز باز نماند. عمرو موسی، دبیر کل اتحادیه عرب، در زمان جنگ غزه از اینکه ایران  در حال فرستادن موشک به فضاست ولی مصر هنوز در حال تخریب کانالهای زیرزمینی فلسطینیان است، ابراز تاسف می کرد. هر دو این عوامل موجب شد که روی دیگر سکه خود را نشان دهد. تردیدی نیست که موتور محرکه انقلاب های عربی نزدیک شدن به مواضع جمهوری اسلامی است و گواه این مسئله اقبال مردم به اخوان المسلمین است هر چند ضعف ساختاری اخوان مانع قدرتمند شدن آن شده است. بر این مبنا می توان چنین نتیجه گیری کرد که هدف از این قیام ها صرفا تعویض شدن مهره ها و تداوم حاکمیت بر اساس همان معیار های قبلی نبوده است بلکه مردم به دنبال عوض کردن منش و گفتمان حکومت هستند که البته این امر مستلزم تغییر حاکم نیز هست. به تعبیر دیگر هدف تنها نفی دیکتاتوری نیست؛ بلکه برپایی حکومت با رنگ و بوی دینی است. بنابراین آنان که به این انقلاب ها برچسب انقلاب مخملی می زنند، چندان در مبانی این انقلاب ها تدبر نکرده اند و شکی نیست که این قیام ها با نگاه به انقلاب اسلامی صورت گرفته است و تقارن شروع این حرکت ها با پایان مسئله هسته ای ایران اتفاقی صورت نگرفته است. چنانکه مشخص است عنصر اسلامی بودن، مردمی بودن و ضد استکبار بودن در این حرکت ها بسیار پررنگ است و نماز جمعه، شعار الله اکبر و رهبری دینی جایی برای تردید در اسلامی بودن انقلاب ها نمی گذارد. تغییر رویکرد به مسئله فلسطین، باز کردن گذرگاه رفح و برقراری آشتی بین حماس و فتح با میانجی گری مصرپس از انقلاب نیز گواهانی بر این مدعا هستند.

نکته قابل ملاحظه دیگر این است که ملت های عربی همیشه عقاید و نگرش های شبیه به هم داشته اند و جنبش ها معمولا در همه کشورها ریشه می دوانیده است. البته جامعه مصر به عنوان پیش قراول صحنه ها، همیشه جایگاه ویژه ای داشته است. اتفاقات مصر نموداری از اندیشه های اعراب سایر کشورها به دست می دهد. اخوان المسلمین اردن ، سوریه، عراق و جنبش النهضه تونس و جنبش های فراوان دیگر در جهان اسلام که برگرفته از همان اندیشه حسن البنا بودند، یکی از ارکان اعتراضات اخیر در منطقه بوده اند. در همه این حرکت ها ضدیت با اسرائیل نکته مهمی بوده است. بنابراین طبیعی است در این شرایط که مصر،تونس، لیبی و یمن در حال پیوستن به جنبش مقاومت و همراهی با انقلاب اسلامی هستند، حرکتی که در سوریه با آتش زدن پرچم ایران و حزب الله همراه است، در نقطه مقابل این حرکت ها قرار می گیرد و نمی توان آن را در این جرگه قرار داد. این حوادث بدون شک در راستای منافع صهیونیست هاست و ماهیت کاملا متفاوتی با انقلاب های سایر کشورها دارد. لذا طبیعی است که جمهوری اسلامی در قبال این حرکت ها که به تحریک امریکا و اسرائیل بوده است، همراهی نداشته باشد.

+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 و ساعت 6:52 |

 بسیار شنیده ایم که انسان ها هیچگاه از آزمایش و امتحان دور نیستند و همواره مورد ابتلاد قرار می گیرند تا مؤمنان از پای لغزیدگان جدا شوند. جدال حق و باطل در هر عصر و زمانی شکلی به خود می گیرد امّا سنت ها همواره ثابت اند .مطالعه تاریخ چراغ راهی را مقابل ما می گشاید تا بتوانیم این سنتها را کشف کنیم. در این زمینه چند نکته قابل ملاحظه است :

1- جان بصیرت ، دشمن شناسی است:

در شرایط فتنه و تردید، بسیاری از کجروی ها ناشی از اشتباه گرفتن دشمن رخ داده است. قاعدتا برای هر گروهی و حزبی، هر جریانی که دارای تفاهم کمتری با او باشند، در اولویت بیشتری برای ضدیت و مخالفت قرار خواهد گرفت و قطعا دشمنان قسم خورده دین در حد اعلای این بغض قرار دارند. نگاه غیر اصولی به دشمن و به دوستی که با او صرفااختلاف نظر داریم، از زمینه های ایجاد فتنه است.  قرآن "اشداء علی الکفار و رحماء بینهم"  را ملاک ما قرار داده اما عده ای، دشمنان قسم خورده و حتمی را رها کرده با جمعی دیگر از مؤمنان به خاطر اختلاف سلیقه دعوا می کنند.

2- ضرورت اصلی و فرعی کردن مسائل :

در اینکه در عصر ما کسی معصوم نیست و امکان خطا از همه وجود دارد و شکی نیست امّا عده ای با بزرگ کردن و تکرار کردن یک اشتباه موجبات سقوط خود رافراهم می کنند . در واقع دشمنی های دشمن اصلی تر از خطا های دوست است .برای مثال خوارج با بدفهمی پذیرفتن حکمیت را توسط امیر المؤمنین خطا تصور کردند و با بزرگ کردن آن ،آن را همطراز خیانات معاویه و عمروعاص قرار دادند و از هر دو عبور کردند.در واقع در این، مسائل به نگاه هلیکوپتری است . بدین معنا که نه چندان ارتفاع بالا حرکت کرد که اتفاقات را ندید و نه آنکه آنقدر به سطح نزدیک شویم که قدرت تشخیص صحنه را از دست بدهیم.

3- متنوع بودن طیف باطل :

شاخصه دیگر شناخت عرصه این است که چون باطل چندان به سخنان خود اعتقادی ندارد و از روی نفاق نظر می دهد ، اصرار چندانی بر هم مشربهای خود ندارد و از هر شخص و حزبی برای رسیدن به هدف خود استفاده می کند.حاصل این امر آن است که گروه های متنوعی که تنها اشتراکشان مخالفت با یک حقیقت است و در خود اختلافات جدی دارند گرد هم جمع می شوند . یک مورد از این مسئله در جنگ خندق مقابل پیامبر اتفاق افتاده است

4- جنگ روانی علیه حق :

پیامبر گرامی اسلام در دعوت خود همواره مورد استهزاء واقع می شد و حتی مجنون و ساحر نیز خطاب می شد در واقع باطل در اغلب صحنه ها از تحریک فضای روانی سود می جسته است.

5- الحق ثقیل :

در احادیث آمده است که در آخر الزمان دینداری همانند نگه داشتن آتش در کف دست است . در واقع شبهات گوناگون ، که فتنه ها حاصل این تردید ها است ،حقیقت را مخالف عقل جلوه می دهد . سنگین بودن حق ،فهم آن را سخت تر می کند. بدین ترتیب رسیدن به حقیقت تلاش زیادی را می طلبد. شاید به همین جهت باشد که اهالی باطل ، برباطل خود بیشتر از اهل حق نسبت به حق اصرار دارند و به قول قرآن ،باطل «زخرف القول » می گوید    

6-عدّه ملاک نیست :

هیچ گاه تعداد طرفداران یک نفر نشان دهنده صحیح بودن آن نیست و این معنا در جای جای قرآن به چشم می خورد

7- شخصیت زدگی یک آفت است :

امیر مؤمنان (ع) در راهکاری برای فتنه ،شناخت حق با اشخاص را مذموم می شمرد و بر شناخت معیارها تأکید می کنند.پشتیبانی و تقلید کورکورانه از یک شخصیت طی کردن مسیر را سخت می کند .عوض شدن نظرات در هنگام فتنه بر پیچیدگی این مسئله می افزاید

8- شفاف بیان نکردن نظرات ،از ویژگی های باطل است :

همانطور که در قسمت قبل ذکر شد با عوض شدن شرایط ، عده ای صلاح مادی خود را در  اصرار نکردن بر نظرات قبلی و کوتاه  آمدن از آنها می بینید امّا بهتر می بینید که این تغییر چندان آشکار نشود و آن را طبیعی جلوه دهند . این استحاله در واقع بستری می شود که سخنان غیر شفاف و دوپهلو عرضه شود و شناخت واقعیت را مشکل کند.

9- حق را با  دشمنش بشناسید :

پیغمبر اکرم (ص) در حدیثی این جمله را بیان می کنند و در واقع این نکته را گوشزد می کنند که سوت و کف زدن های دشمنان بی پرده ،یک معیار است . هر کس با هر سلیقه ای نباید آب را در آسیاب دشمن بریزد.

10 – تمام حق مهم است :

بدون شک باطل برای پایگاهی اجتماعی داشتن رفتارهای حق را تقلید می کند در واقع «تلبسوا الحق بالباطل» و « یؤمن ببعض و یکفرون ببعض» بذر تردید را باور می کند.

11- هم حق و هم باطل را رد نکنیم :

مشهور است که خوارج به این نتیجه رسیدند که امام علی (ع) معاویه و عمروعاص را با هم بکشند و بدین ترتیب هر دو جناح را نفی کنند و راهی جدید را در پیش بگیرند. در هر حالتی یک جبهه جان کلامش کمتر به حقیقت نزدیک است گرچه ظاهرش گول زننده باشد.حق گرچه بی خطا نیست اما خطاهای جزئی تری دارد.

12- در این مملکت مسائل راحت تر فهمیده می شود :

 این سخن از شهید آیت ا... مدرس است زمانی که می خواستند گرایش غیر منطقی عده ای به جذابیت سخنان پر **** نشان دهند. در حقیقت گاهی سادگی و بدیهی بودن حقیقت ما را گمراه می کند .

13- دوگانه فتنه : بدعت نظری + خود خواهی :

امیر مؤمنان (ع) در خطبه 50 نهج البلاغه این دو مورد را عامل ایجاد این فتنه ذکر کرده اند.

14- پرهیز از بی مسئولیتی :

برخی ها به راحتی خود را از مسئولیت اجتماعی خود کنار می کشند در حالیکه هم ما نسبت به جامعه خود مسئول هستیم و وظیفه داریم. از میان آیات و روایات متعدد در این زمینه تنها به این حدیث کفایت می کنیم که «کلّکم راع و کلکم مسئول» در واقع فریضه «امر به معروف و نهی از منکر »نیز ناظر به همین مسئله است.      

 

 

+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 و ساعت 6:43 |

«جنگی که بود» مثنوی بلندی است که دهان هایی چند را با ذکرش آن شیرین کرده و هر ساعت این دهان ها آب دهانشان را فرو می دهند و از شاهکاری که این امت کاشتند، می گویند. این دهان ها انگار خوش دارند در گذشته بمانند و همانجا به زندگیشان بپردازند و از صدقه سر آن نان و پنیری نوش جان کنند و بر روان شهدا فاتحه ای بفرستند. «جنگی که بود» پر بود از هزاران تجربه تلخ و شیرین و هزاران پند. تاریخ گرانبهاست اما نه اینکه همانجا منزل کنیم. اگر از جنگ می گوییم به این سبب است که پر بود از یکدلی امام و امت و این بود که ما را سرفراز کرد. اگر از جنگ می گوییم به این سبب است که بدانیم ایمان و اخلاص جوانانمان بود که گل کاشت. اگر از جنگ می گوییم به این سبب است که یادمان نرود تمام باطل برای نابودی ما نذر کرده بودند و ما تنها خدا را داشتیم. اگر از جنگ می گوییم به این سبب است که بفهمیم اگر بخواهیم می توانیم. مگر نه اینکه خدا همه امت ها و امت های همه زمان ها را می آزماید. دریغ است اگر بگوییم جهاد ما تمام شده و «جنگی که بود» آخرین جنگ ما بود. «جنگی که هست» غزلی بس گواراتر از آن مثنوی است. امام ما گفت«تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الا الله» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز در آوریم.» و گفت که جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد»

ما در آن جنگ هر روز برکتی داشتیم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.

ما در جنگ انقلابمان را به جهان صادر کردیم.

ما در جنگ مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را ثابت کرده ایم

ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم.

ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم.

ما در جنگ به این نتیجه رسیده ایم که باید روی پای خودمان بایستیم

ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم

ما در جنگ ریشه های پربار انقلاب اسلامی مان را محکم کردیم.

ما در جنگ نشان دادیم بر ضد تمامی ابرقدرتها می توان سال ها مبارزه کرد.

و ما در جنگ...

«جنگی که بود» بر سر آرمان بود. «جنگی که هست» نیز بر سر ارمان است. مگر در صدر آرمان ما عدالت حک نشده است. پس چه شد آن شعار غبارگرفته «مبارزه با فقر و فساد و تبعیض». آیا هنوز هم در استخاره بر سر «مبارزه با مفاسد اقتصادی» خوب نیامده است. مگر بنا نبود علی وار باشیم. ما را چه می شود. اگر رهبری، این عمود خیمه، نبود الآن آرمان هایمان را در موزه لوور نمایش داده بودند.  ما گفتیم استعمار روتوش شده را عادلانه نمی دانیم پس باید بجنگیم. ما خواستیم عالم و دانشمند باشیم، پس باید مبارزه کنیم. نبرد «اسلام ناب» با «اسلام آمریکایی» به این راحتی تمام نمی شود. باید اسلام مرفهین بی درد را ریشه کن کرد. «جنگی که هست» را فراموش نکنیم.

برگرفته از مقاله ای از آقای وحید جلیلی

+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 و ساعت 6:37 |

اوضاع عجیبی است که مجبوریم با افرادی هم کلام و هم زبان شویم که مابینمان چند تکه شیشه ، چند متر کابل و گاهی چند کیلومتر فاصله قرار دارد اما چاره ای نیست که آشنایان نادیده هم داشته باشی و هم باشی. من نیز به رسم اکل میته بر این سنت مدرن گردن می نهم و در سیاهه کردن فضای مجازی سخت خواهم کوشم. اما چرا آشنا...

درست است اینجا ساعت را با افق آشنایی تنظیم می کنیم. شما که غریبه نیستید؟

امیدوارم از آشنایی با من پشیمان نشوید. پس می نویسم که فراموش نشود. آشنایی از روز پانزدهم رمضان، مطابق با میلاد پربرکت امام مجتبی (ع) شروع شد
+ نوشته شده توسط امیرحسین جعفری در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 و ساعت 6:34 |


Powered By
BLOGFA.COM